باز شب و زاری خودنمایی میکند.. در فراق این عزیز،دل بینوایی میکند. رفتی و پشت پا زدی بر دل و دنیای ما.. اشک در چشمانم باز بیقراری میکند. گریه خلوتم را نمیبخشم به سال خندهای.. خندههایت پیش چشمم یکه سواری میکند. ای روزگار کج مدار،جفا بر ما چقدر؟.. سنگ هم بر ما،شرم به دلداری میکند. بس کن این سوز و ماتم را دگر ای روزگار... این شاه غم، تا کی بنده نوازی میکند؟. پور عالی تو بودی عمو،لعن بر این روزگار...
برچسب:
نویسنده: آوا پورحسین
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 11:42